پرواز در محراب قسمت(3)
در ادامه پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: «ای علی! کسی که تو را بکشد، مرا کشته است و کسی که با تو دشمنی کند، با من دشمنی نموده است. کسی که به تو ناسزا بگوید، به من ناسزا گفته است؛ زیرا تو همچون جان من هستی. روح تو روح من است و سرشت تو سرشت من است. خداوند من و تو را آفرید و مرا برای نبوت و تو را برای امامت برگزید. کسی که امامت تو را انکار کند، نبوت مرا انکار کرده است».
نوحه مرغان
علی علیه السلام در شب نوزدهم بیدار بودند و مکرر از اتاق بیرون می رفتند و به آسمان می نگریستند و می فرمودند: «سوگند به خدا تا به حال دروغ نگفته ام و به من هم دروغ نگفته اند. امشب همان شبی است که باید به وصال محبوب برسم». هنگامی که سحر شد، امیرمؤمنان علیه السلام کمر خود را محکم بستند و آماده رفتن به مسجد شدند. همین که به صحن خانه رسیدند، مرغابیان جلوی راه حضرت را گرفتند و پیوسته صدا می کردند. ام کلثوم خواست آنها را آرام کند و از جلو آن حضرت دور سازد، ولی امام فرمودند: «آنها را واگذار کن که نوحه جدایی سر می دهند».
غذای علی علیه السلام
در کتاب های تاریخ نقل شده که در شب نوزدهم ماه مبارک سال چهلم هجری، امیرمؤمنان علیه السلام مهمان دخترشان ام کلثوم علیهاالسلام بودند. پس ام کلثوم طبقی که دو قرص نان جو و کاسه ای شیر و مقداری نمک در آن بود برای پدرشان آوردند. همین که نگاه امام به طبق افتاد، فرمودند: «دخترم! دو نوع خورش برای من حاضر کرده ای، مگر نمی دانی من از برادر و پسر عمویم رسول خدا صلی الله علیه و آله پیروی می کنم که تا زنده بودند، دو نوع غذا برای ایشان حاضر نکردند. دخترم! هر که خوردنی و آشامیدنی و پوشش او در دنیا زیاد و خوب باشد، ایستادن او در قیامت نزد خداوند بیشتر خواهد بود. دخترم! در حلال دنیا حساب و در حرام آن عقاب است». ایشان در ادامه فرمودند: «دخترم! به خدا سوگند چیزی نمی خورم تا یکی از خورش ها را برداری». پس ام کلثوم علیهاالسلام شیر را برداشت و امام اندکی نان و نمک تناول فرمودند و شکر و ثنای الهی را به جا آوردند.
محراب خونین
سحرگاه شب نوزدهم رمضان بود که امیرمؤمنان علیه السلام وارد مسجد کوفه شدند، ابتدا نمازی خواندند و سپس به بام مسجد رفتند و آخرین اذان صبح را گفتند. آن گاه به صحن مسجد آمدند و یک یک افراد را برای نماز بیدار کردند. سپس به طرف محراب رفتند و مشغول نماز شدند و رکوع و سجود نماز را بیش از معمول طولانی کردند. ابن ملجم که با شمشیر زهرآلود از ابتدای شب در مسجد در کمین آن حضرت نشسته بود و از پشت ستونی نماز امیرمؤمنان را می نگریست، هنگامی که امام سر از سجده اول برداشتند، ضربتی بر فرق مبارک شیر خدا فرود آورد که پیشانی آن مظهر ایمان و عدالت را شکافت. خون سراسر صورت علی علیه السلام را پوشاند و محراب عبادت با قطرات خون علی علیه السلام رنگین شد و از زبان مبارک آن حضرت چنین شنیده شد: «سوگند به خدای کعبه که رستگار شدم».
مروّت با قاتل
امیرمؤمنان علیه السلام پس از آنکه در سحرگاه شب نوزدهم رمضان در محراب مسجد ضربت خوردند، مدت سه روز را در بستر شهادت سپری کردند و در این مدت، همواره به فرزندانشان در مورد قاتلشان ابن ملجم مرادی سفارش می کردند. از آن جمله روزی به امام حسن علیه السلام فرمودند: «ای پسر! با این اسیر مدارا کن و بر او مهربانی بنما. آیا نمی بینی چشم هایش از ترس چگونه گردش می کند و دلش چگونه مضطرب است». امام حسن علیه السلام عرض کرد: «این ملعون فرق شما را شکافته است و دل های همه را به درد آورده، شما امر به مدارا می کنید» امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند: «فرزندم! ما اهل بیت رحمت و مغفرتیم. پس به او از آنچه خود می خوری بخوران و از آنچه می آشامی، بیاشام. اگر من از دنیا رفتم، قصاصش کن، ولی هرگز جسد او را نسوزان و مثله اش مکن که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از این کار نهی می کرد. اگر هم زنده ماندم، خودم داناترم که با او چه کار کنم».
شب آخر
در شب بیست و یک ماه رمضان، فرزندان و اهل بیت امیرمؤمنان علیه السلام دور بستر پدر حلقه زده بودند و گریه کنان می گفتند: «پدر جان! این چه حالتی است که در شما می بینیم. ای کاش مادرمان فاطمه علیهاالسلام زنده بود و ما را تسلی می داد و کاش در مدینه کنار قبر جدمان رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم و با آن حضرت درد دل می کردیم».
بدن امام بر اثر زهر کاملاً بی حس شده بود و ایشان مرتبا از هوش می رفتند و دوباره به هوش می آمدند. پس با صدای ضعیفی فرمودند: «خدا خلیفه من بر شماست و من شما را به خدا می سپارم». پس همگان دوباره شروع به گریه کردند. امام حسن علیه السلام فرمودند: «طوری سخن می گویید، گویا از خود ناامید شده اید». امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند: «به زودی به برادر و پسر عمویم می پیوندم». همواره در آن شب، صدای ناله و فریاد فرزندان علی علیه السلام از خانه آن حضرت شنیده می شد.
علی علیه السلام در بستر شهادت
اصبغ بن نباته، یکی از یاران امام علی علیه السلام می گوید: بعد از ضربت خوردن امیرمؤمنان، به همراه جمعی برای عیادت آن حضرت رفتیم و در کنار خانه نشستیم، صدای گریه و فریاد بلند بود. در این هنگام امام حسن مجتبی علیه السلام از خانه خارج شدند و فرمودند: امیرمؤمنان علیه السلام می فرمایند به خانه های خود بازگردید. پس همه برگشتند به جز من، بعد از مدتی دوباره امام مجتبی علیه السلام بازگشتند و فرمودند: مگر نگفتم بازگردید؟ اصبغ می گوید: به ایشان گفتم: ای فرزند رسول خدا! نفْسم از من فرمان نمی گیرد و پاهایم مرا نمی کشد تا بازگردم، مگر اینکه امیرمؤمنان را ببینم و دوباره شروع به گریه کردم. امام مجتبی علیه السلام به داخل خانه رفتند و دوباره بازگشتند و فرمودند: داخل شو. من به درون خانه رفتم. دیدم حضرت در بستر تکیه داده و سرشان را با عمامه ای زرد رنگ بسته اند. خون بسیاری از ایشان رفته و چهره اشان زرد شده بود، به گونه ای که نمی دانستم عمامه زردتر است یا صورت آن حضرت. بعد به کنار بستر ایشان رفتم و بوسیدمشان و به شدت گریه کردم. امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند: «ای اصبغ! گریه نکن، به خدا سوگند این بهشت است». گفتم: «فدایت شوم، من خوب می دانم که شما به بهشت می روید، گریه و اندوه من از نبودن شماست».
کلید هر خیر
امام مجتبی علیه السلام در سخنانی پس از خاک سپاری امیرمؤمنان علیه السلام چنین فرمودند: «امشب مردی در گذشت که پیشینیان به حقیقت او نرسیده اند و آیندگان هرگز مانند او را نخواهند دید، کسی که چون نبرد می کرد، جبرئیل در طرف راست و میکائیل در طرف چپ او بود، به خدا سوگند در همان شبی وفات یافت که موسی بن عمران در گذشت و عیسی به آسمان برده شد و قرآن نازل گردید. بدانید که او زر و سیمی از خود بر جا نگذاشت، مگر هفتصد درهم که از مقرری او پس انداز شده بود». امام در ادامه فرمودند: «رضوان خدا بر تو باد ای امیرمؤمنان! به خدا سوگند زندگی ات کلید هر خیر بود. اگر مردم تو را پذیرفته بودند، از همه جا مشمول روزی و نعمت الهی می شدند و نعمت خدا آنان را فرا می گرفت، ولی اینان نعمت را ناسپاسی کردند و دنیا را بر آخرت برگزیدند».
تدفین شبانه
امیرمؤمنان علیه السلام در آخرین شب حیات خویش، وصیت هایی به فرزندان خود نمودند، بعد مدتی از هوش رفتند و دوباره به هوش آمدند. در این هنگام چشمان خویش را که گشودند، به امام مجتبی علیه السلام فرمودند: «ای حسن! امشب، شب آخر عمر من است. چون در گذشتم، مرا غسل بده و کفن کن و خود شخصا مباشر اعمال کفن و دفن باش، بر جنازه من نماز بخوان و در تاریکی شب جنازه مرا دور از شهر کوفه، مخفیانه به خاک بسپار تا کسی از آن باخبر نشود». آن گاه لحظاتی بعد، روح بلند و ملکوتی اشان از این جهان خاکی به سوی ملکوت پر کشید و اهل بیت و شیعیان خویش را به عزا و ماتم نشاندند.
امام مجتبی علیه السلام با دست خویش بدن پدر بزرگوارشان را غسل دادند و بر پیکر امیرمؤمنان علیه السلام نماز خواندند و شبانه و مخفیانه در خارج از کوفه، در محلی که بعدها به نجف مشهور شد، غریبانه به خاک سپردند. برخی از تاریخ نگاران، دلیل خاک سپاری شبانه را، ترس از خوارج و دیگر دشمنان آن حضرت بیان کرده اند که مبادا قبر آن حضرت را شناسایی کنند.
کلمات حکمت آمیز
نیکی کردن و پنهان ساختن کار نیک، صبر بر مصیبت ها و نهان کردن گرفتاری ها، از گنج های بهشت است.
زاهد در دنیا کسی است که حرام بر صبرش غلبه نکند، و حلال از شکرش باز ندارد.
بر شما از دو چیز می ترسم: درازی آرزو و پیروی هوای نفس. اما درازی آرزو سبب فراموشی آخرت می شود و پیروی از هوای نفس آدمی را از حق باز می دارد.
صبر بر سه گونه است: صبر بر مصیبت، صبر بر اطاعت، و صبر بر ترک معصیت.
دانش سه قسم است: فقه برای دین، پزشکی برای تن و ادبیات برای زبان.
دشنام دادن به مؤمن فسق است و جنگیدن با او کفر و احترام مالش چون احترام خونش است.
امانت را بپردازید، گرچه به کشنده فرزندان پیغمبران باشد.
ایمان چهار پایه دارد: توکل بر خدا، واگذاردن کار به خدا، تسلیم به امر خدا و رضا به قضای الهی.
اخلاق خود را رام خوبی ها کنید و خود را به بردباری عادت دهید.
هنگامی که دنیا به کسی روی آورد، نیکویی های دیگران را به او بسپارد و چون به او پشت نماید، خوبی هایش را برباید.
آنکه میان خود و خدا را اصلاح کند، خدا میان او و مردم را اصلاح می کند؛ آنکه کار آخرت خود را درست کند، خدا کار دنیای او را سامان می دهد؛ و آنکه او را از خود بر خویشتن واعظی است، خدا را بر او حافظی است.
به یاد آرید که لذت ها تمام شدنی است و پایان ناگوار آن برجای ماندنی.
صفت دنیا آن است که: می فریبد و زیان می رساند و می گذرد.
هرگاه حدیثی را شنیدید، آن را با دقت علمی بررسی کنید؛ نه بشنوید و روایت کنید که راویان علم بسیارند و فهمیدگان آن اندک.
از کفاره گناهان بزرگ، فریاد خواه را به فریاد رسیدن و غمگین را آسایش بخشیدن است.
ناتوان ترین مردم کسی است که توان به دست آوردن دوستان را ندارد و ناتوان تر از او کسی است که دوستی به دست آورد و او را از دست بدهد.
به مردم زیاد خرده گیری نکنید و قدر خود را با کناره گیری از کارهای پست بالا برید.
هر که خیر جوید، سرگردان نشود و کسی که مشورت نماید، پشیمان نگردد.
عالمانه سخن گویید تا قدر شما روشن گردد.
تنگ دستی و طول عمر را به خود تلقین نکن.
دو چیز مردم را هلاک کرده؛ ترس از نداری و فخرطلبی.
شخص ستم کار و کمک کننده بر ظلم و آنکه راضی به ظلم است، هر سه با هم شریک هستند.
هر انسانی نتیجه عمل خود را خواهد دید و به آنچه انجام داده است پاداش داده خواهد شد.
کسی که اخلاقش نیکو باشد، دوستانش زیاد می شود و دیگران با او انس می گیرند.
نیت درونی انسان، از زینت ظاهری او زیباتر است.
بینش و اندیشه قبل از اقدام به هر کاری، انسان را از پشیمانی باز می دارد.پدید آورنده : حمزه کریم خانی
نقل از سایت حوزه نت